تحولات منطقه

یکی از دشواری‌های که حضرت امام رضا(ع) پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) با آن مواجه گردیدند، رواج تفکر واقفیه بود. آن حضرت(ع) نامه‌ها و پیغام‌هایی مبنی بر رحلت پدر بزرگوارش و احتیاج به جانشینی پس از وی برای رهبران آن‌ها ارسال کرد امّا...

«واقفیه»، موضوع یک پرسش مهم از امام رضا(ع) در اهواز / امام هشتم(ع) چگونه مانع از شکاف در پایگاه امامت شد؟
قابی از سریال «ولایت عشق»
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

به گزارش قدس آنلاین، پیشنهاد ترور مامور ویژه مامون و بیماری امام رضا(ع) در اهواز، دو ماجرای مهمی بود که امام رضا(ع) در خوزستان و مسیر سفر به مرو از سرگذراندند و در گزارش پیشین با عنوان «روزی که امام رضا(ع) با ترور مأمور ویژه مأمون مخالفت کرد» به آن اشاره کردیم.
اما این دو ماجرا، تنها وقایعی نبودند که حضرت(ع) در اهواز با آن‌ها روبرو شد. از دیگر ماجراهایی که در اهواز و به هنگام خارج شدن از آن برای امام رضا(ع) پیش آمد، سوال از ایشان درباره گروهی بود که بعد از شهادت امام موسی کاظم(ع)، اعتقاد داشتند حضرت موسی بن جعفر(ع) همچنان در قید حیات بوده و بر آن حضرت توقف کرده بودند.
شیخ صدوق ماجرای پرسش در خصوص این گروه را به هنگام خروج از اهواز و نزدیک پل اربق به سند خود از جعفر بن محمد نوفلی این طور روایت می‌کند: در پل اربق(اربک) نزد حضرت رضا(ع) آمدم و بر او سلام کرده، عرض کردم فدای وجودت شوم، جمعی گمان می‌کنند پدر بزرگوارت زنده است، فرمود دروغ گفتند خداایشان را لعنت کند. اگر پدرم زنده بود میراثش قسمت نمی‌شد و زنانش نکاح نمی‌شدند، ولیکن قسم به خدا پدرم موسی کاظم(ع) مرگ را چشید چنان که علی بن ابی طالب(ع) چشید.
دکتر جلیل عرفان منش در کتاب «همگام با امام رضا(ع) از مدینه تا مرو» این گروه را که در تاریخ به «واقفیان» شهرت یافتند، اینگونه معرفی می‌کند: واقفیان گروهی بودند که پس از رحلت امام موسی کاظم(ع) منکر رحلت وی شدند و معتقد بودند که امام (ع) زنده است. آن‌ها او را «مهدی» و یا قائم آل بیت نامیدند و سلسله امامت را به وی ختم کردند. رهبران این فرقه، جمعی از کارگزاران مالی امام موسی کاظم(ع) و از اصحاب وی به شمار می‌رفتند که در میان آن‌ها می‌توان به علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی اشاره کرد.
ترویج این عقیده که امام موسی کاظم (ع) رحلت نکرده را مبتنی بر گزارش‌های تاریخی و تصریح خود امام رضا(ع)، باید انگیزه مادی دانست. نویسنده «همگام با امام رضا(ع) از مدینه تا مرو» در این خصوص می‌نویسد: نزد رهبریان این فرقه اموال و دارایی‌های زیادی از امام موسی کاظم(ع) بر جا مانده بود که به همین دلیل تلاش می‌کردند با رواج عقیده زنده بودن امام(ع) از دادن آن اموال به جانشین او، امام رضا(ع) سرپیچی کنند.

«واقفیه»، موضوع یک پرسش مهم از امام رضا(ع) در اهواز/ امام هشتم(ع) چگونه مانع از شکاف در پایگاه امامت شد؟
با اینکه برخی از سران واقفیه در زمان امامت حضرت موسی کاظم(ع) روایاتی در جانشینی و وصایت امام(ع) از پدر بزرگوارش شنیده و سپس به نقل آن پرداخته بودند، به دلیل تمایلات مادی و نفسانی پس از رحلت امام موسی کاظم(ع) امامت به حق حضرت امام رضا(ع) را انکار و در اموال آن حضرت تصرف کردند.


به باور عرفان منش، از نکات قابل توجه در خصوص واقفیه این است که آن‌ها در زمان حیات امام موسی کاظم(ع) نیز مدعی بودند اخباری از امام صادق(ع) مبنی بر «قائم بودن» امام موسی کاظم(ع) دریافت کرده‌اند؛ که آن حضرت بر نادرستی این تفکر تأکید کردند و برای جلوگیری از انحطاط و ایجاد تفرقه در میان شیعیان تمهیداتی به کار بردند که از جمله آن‌ها تصریح مکرر بر امامت علی بن موسی (ع) پس از خود و گواهی گرفتن گروهی از خواص شهر مدینه بر این امر بود. علاوه بر آن، حضرت(ع) بر سرزنش واقفیان در عصر خود و هدایت آن‌ها اهتمام کرد تا از تفرقه و شکاف در صفوف مسلمین پس از خود جلوگیری نمازد.
با وجود همه این تلاش‌ها و شواهد آشکاری که در جانشینی و امامت حضرت رضا (ع) وجود داشت و حتی برخی از سران واقفیه در زمان امامت حضرت موسی کاظم(ع) روایاتی در جانشینی و وصایت امام(ع) از پدر بزرگوارش شنیده و سپس به نقل آن پرداخته بودند، متأسفانه به دلیل تمایلات مادی و نفسانی پس از رحلت امام موسی کاظم(ع) امامت به حق حضرت امام رضا(ع) را انکار و در اموال آن حضرت تصرف کردند.
بنابراین، یکی از دشواری‌های که حضرت امام رضا(ع) پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) با آن مواجه گردیدند، رواج تفکر واقفیه بود. آن حضرت(ع) نامه‌ها و پیغام‌هایی مبنی بر رحلت پدر بزرگوارش و احتیاج به جانشینی پس از وی برای رهبران آن‌ها ارسال کرد. اما آن‌ها نه تنها از استرداد اموالی که از امام موسی کاظم(ع) نزدشان بود سر باز زدند، بلکه بر عقیده خود پافشاری کردند این موضوع موجب شد تا عده‌ای از افراد پاکدل و ساده‌اندیش که در میان آن‌ها تعدادی از اصحاب امام موسی کاظم(ع) نیز وجود داشتند به فرقه واقفیه گرایش پیدا کنند و به طرح شبهات فریبنده و تردیدهای تفرقه‌انگیز در میان صفوف شیعیان دامن زنند.
برخی از این افراد نظیر عبدالرحمان حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج، حمادّ بن عیسی، احمد بن محمد بن ابی نصر، حسن بن علی وشّاء و امثال این‌ها، ، که همه از بزرگان اصحاب اهل بیت(ع) به شمار می‌آمدند، اما آن‌ها بعدها از این عقیده نادرست، برگشتند و به امامت امام رضا(ع) اعتراف کردند. با این وجود واقفیان برخی را با دادن مال فریب داده و به مذهب خود درآورده بودند، برای آن‌ها دلیل و برهان سودی نداشت و همچنان در گمراهی خود باقی ماندند و به همین حال مردند، مانند حمزه بن بزیع که امام رضا(ع) از او به بدبخت و شقی تعبیر فرموده است.
عرفان منش می‌نویسد: یکی از دسیسه‌های تفرقه‌انگیز واقفیان ایجاد شکاف در پایگاه امامت بود. آن‌ها دست به کوشش‌های آگاهانه‌ای برای ایجاد دو دستگی در میان شیعیان زدند و پس از رحلت امام موسی کاظم(ع) برای مدت کوتاهی امامت احمد بن موسی(ع) را ترویج کردند. هر چند عده‌ای به دلیل همراهی احمد بن موسی در قیام ابن طباطبا و ابی السرایا از جانشینی و امامت احمد بن موسی(ع) دست کشیدند و بار دیگر بر تفکر خود مبنی بر قائم بودند امام موسی کاظم(ع) برگشتند و به امامت حضرت رضا(ع) که جانشین به حق پدرش بود اعتراف نکردند.
از آنجایی که فرقه واقفیه از آغاز بر پایه نادرستی همراه با تمایلات مادی و نفسانی شکل گرفته بود، مدت زیادی دوام نیافت و سرانجام این فرقه از دورن متلاشی و برای همیشه از صحنه روزگار محو شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha